معرفی کتاب « ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم»

  • توسط گیلانا حاکمی
  • آبان 22, 1398

گیلی نو: گیلانا حاکمی: کتاب ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می دانستم، نوشته تینا سیلیگ کتابی است که با محوریت کارآفرینی نوشته شده است و در آن بیشتر به داستان نوآوری و خلاقیت شرکتها و افراد موفق پرداخته شده است.

برای هر آدمی حرفهای زیادی وجود دارد که شاید اگر آنها را در سنین نوجوانی شنیده بود و میدانست، مسیر متفاوتی را در زندگی پیش می گرفت.خصوصا برای میانسالها و آنهایی که از گردنه جوانی در زندگی عبور کرده اند، این مساله گاهی به شکل یک حسرت پررنگ خودش را نشان میدهد.حسرت فقدان یک سری اطلاعات یا فقدان نوعی نگاه در برهه خاصی از زندگی که اگر وجود داشت می توانست مسیر زندگی فرد را دگرگون کند. این شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در مقاطع خاصی از زندگی چنین فقدانی را احساس کرده باشید.


کتاب « ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم » به موضوع کارآفرینی و نقش آن در زندگی شخصی افراد می پردازد و دربردارنده تجربه ها و تحقیقات سِیلیگ به عنوان رئیس مرکز کارآفرینی دانشگاه استنفورد آمریکاست. او به عنوان هدیه‌ی بیست سالگی فرزندش «جاش»، این کتاب را نوشت.

این کتاب شامل تحقیقاتی معتبر و وسیع درخصوص ایده های به سرانجام رسیده، کسب و کارهای موفق و راه و رسم موفقیت برخی برندهای بزرگ است؛ بخشی از تحقیقات کتاب را نویسنده انجام داده و در آن به ابداعات و کارآفرینیهای مختلف دانشجویان دانشگاه استنفورد پرداخته است.بسیاری از ایده ها که از سوی دانشجویان این دانشگاه معتبر دنیا مطرح شده و به مرحله اجرا رسیدهاند. بخش دیگری از کتاب نیز مربوط به مرور تجربه شرکتهای موفق و نوآور است. گردآوری تجربه های دانشجویانی که با نتایج کارآفرینیهای خود به نقاط مختلف دنیا رفته اند، خدمات بسیاری را به سراسر مردم جهان ارائه داده و مشکلات مردم را با نوآوری ها حل کرده اند، بخش دیگر مباحث این کتاب را شامل می شود.
وقتی خانم سیلیگ در جلسه سخنرانی برای جمعی از مدیران اجرایی فیلم کوتاهی از مسابقات نوآوری را به نمایش می‌گذارد. بعدازظهر همان روز یکی از مدیرانی که در جلسه سخنرانی حضورداشته نزد او می‌رود و با لحن تأسف باری می‌گوید:
ای‌کاش می‌توانستم به مدرسه بازگردم و پس از مقابله با مسائلی که به آن اشاره کردید قوه خلاقانه‌ام را شکوفا کنم.

نگاه معناداری به مدیر انداخته و در جواب می‌گوید: دوست من ما هرروز در زندگی‌مان با موانعی دست‌به‌گریبانیم که هر یک از این موانع می‌تواند قوه تخیلمان را به چالش کشیده و آن را تقویت کند. محدودیت صرفاً زاییده‌ی باورهای نادرست است.


بخشی از این کتاب :


عذر و بهانه دستاویزی پوچ و میان تهی است، بهانه می آوریم تا ضعف و انفعال خویش را لاپوشانی کنیم. این استادلال در تمام جنبه های زندگی مان درست است. هیچ بهانه ای برای تاخیردر قرار ملاقات، تحویل ندادن تکالیف به استاد، مردود شدن در آزمون و وقت نگذاشتن برای خانواده پذیرفتنی نیست. می توانید با ذکر عبارتهایی نظیر: خیلی کارداشتم، یا مریض بودم بهانه ای را سرهم کنید که از دید جامعه قابل قبول است، اما اگر می خواهید پرتوان در جهت تحقق اهداف گام بردارید و زندگی پر جنب و جوشی داشته باشید نخست باید بر تمام بهانه هایی که تاکنون سستی و انفعال تان را با آن توجیه کرده اید، خط بطلان بکشید.

بخشی از کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

امتیاز در گودریدز: 3.9/5

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید